این چند وقت...
سلام
چند وقتیه که وبلاگ پسرم رو به روز نکردم.ببخشید پسرم میدونم که کوتاهی کردم.
تو این مدت حسان کلی بزرگ شده و کارای جدید یاد گرفته. ولی هنوز دندون کوچولویه نازش در نیومده.
2هفته پیش حسان رو بردیم آتلیه. حدود 3 ساعت اونجا بودیم و عکسای خیلی خیلی خوشگلی گرفتیم. اما هنوز آماده نشدن.من خیلی ذوق دارم که زودتر عکسات چاپ بشن آخه خیلی خیلی قشنگ بودن. تو آتلیه حسابی شلوغ میکردی و با هر دکور جدیدی که جلوت میذاشتن کلی ذوق میکردی.انقدر شیرین کاری کردی که بقول عکاست باید بجای عکس ازت فیلم میگرفتن.
9 مهر بود که حسان شروع کرد به چهار دست و پا کردن.با اون دست و پای کوچولو و توپولش حسابی بامزه چهاردست و پا میره. الان هم یاد گرفته خودش از دیوار بگیره و بایسته. چند وقتی هم هست که یاد گرفته الکی گریه کنه و با حرص لثه هاش رو نشون بده. من عاشق این کارتم.
هفته پیش هم حسابی مریض شدی و هنوزم کامل خوب نشده. الان دیگه تغریبا 10 کیلو شدی.
یه خبر مهم، امشب رفتیم موهاش رو کوتاه کردیم. دیگه قیافش پسرونه پسرونه شده و لپاش آویزون تر دیده میشه.خیلی بامزه شده.
حالا چندتا عکس خوشگل ازش میذارم تا از راه دور حسابی گاز گازش کنید.
اینجا هنوز موهای پسرم بلند بوده و من مجبور شدم موهاش رو با گل سر ببندم. پسرم یاد گرفته خودش از صفحه کامپوتر بگیره و بایسته.

قربون اون گیسای بلند و ناز و نرمت بشم که مجبور شدم کوتاهشون کنم

حسان با موهای کوتاه. چقدر آقا شدی مامان

قربون اون لپای آویزونت بشم من



این چند وقت...
